تبليغاتX
بن بست عشق

بن بست عشق

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا … دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه‌هاش میزد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟! فردا مادرت رومیاری مدرسه می‌خوام درمورد بچه بی‌انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد … بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم … مادرم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد … اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه … اون وقت … اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم … اون وقت قول میدم مشقامو تمیز بنویسم…
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 22:31  توسط ♫ milad ♫  | 

پدری در حال تمیز کردن ماشین خود بود که متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط

می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه

متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد

................... کودک پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟ مرد نمی توانست

سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین وچشمش به

خراشیدگی كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود :::::: << دوستت دارم پدر >>

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 19:10  توسط ♫ milad ♫  | 

دلم تنگه.... ): )):

دلم برای کسی تنگ است
 که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
 که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
 وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
 که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
 دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین
شمال
 و در جنوب ترین جنوب
 همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
یوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
 کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
 کسی .... دگر کافی ست

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 21:48  توسط ♫ milad ♫  | 

A Dream Within A Dream .... رویایی در خواب

Take this kiss upon the brow!

And, in parting from you now,

Thus much let me avow-

You are not wrong, who deem

That my days have been a dream;

Yet if hope has flown away

In a night, or in a day,

In a vision, or in none,

Is it therefore the less gone?

All that we see or seem

Is but a dream within a dream.

I stand amid the roar

Of a surf-tormented shore,

And I hold within my hand

Grains of the golden sand-

How few! yet how they creep

Through my fingers to the deep,

While I weep- while I weep!

O God! can I not grasp

Them with a tighter clasp?

O God! can I not save

One from the pitiless wave?

Is all that we see or seem

?But a dream within a dream







بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر

              تا من به یقین برسم كه تو وجود داری،

             دروغ نیستی! فریب نیستی

  من در میان دریایی ایستاده ام

               و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام.

ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و فشرده ام می لغزند،

                        و به دریا فرو می ریزند!

مشت هایم را سخت تر می فشارم

              تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.

اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم،

             شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند

و من اشكی چند از

            دیدگان فرو می ریزم!

 آه خدایا،

    چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم.

خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم !؟ آه

خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!

 آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم،

                  یا می پنداریم كه می بینیم!                                      چیزی نیست جز رویایی در خواب ؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 0:4  توسط ♫ milad ♫  | 

Cause I have held you

I wanna make you understand

If the world crashes down over me

I know that my life is complete

Cause I`ve held you
In my arms all night

 
Cause I can`t imagine

Life without you by my side

You whisper in my ear the words

Just hold me close tonight

And when the pain is holding me

Yuor touch just sets me free


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:32  توسط ♫ milad ♫  | 

i will going now.....

می خوام برم

رو سنگ قبرم ننویس

اسمم چی بود یا کی بودم

قاصدکا خبر ندن

عاشق تو یکی بودم

به پونه ها بگو واسم

گریه و زاری نکنن

ماهی های تو تنگ فقط

دریا رو نقاشی کنن

رنگ مشکی غمو

رو دوش ابرا نبینم

چیه همش هی می بارن

الهی که من بمیرم

آخه مگه کجا می رم؟                                           

همین ورا به یه سفر

خورشید خانوم خوب می دونه

قبلا بهش دادم خبر

 دسته گل رو قبرمو

به گلدونش پس بدید

به خاطر منم شده

به زندگیش نفس بدید

می خوام که کوله بارمو

رو شونه عشق بزارم

دارم می رم ولی بدون

به جون تو دوست دارم


+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 22:23  توسط ♫ milad ♫  | 

دلم تنگه...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی  

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی



+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 22:10  توسط ♫ milad ♫  | 

موندن یا نموندن مسئله این است!

موندن یا نموندن؟

اینم شد عنوان آخه نه یکی بگه اینم شد موضوع واسه مطلب؟

خوب دیگه هرکسی یه روزی میاد یه روزی میره ولی تا اون جایی که یادمه من اولش خیلی عاقل بودم بعد اومدم این جا دیوونه شدم!!!

فکر کنم یه خورده باید برم هواخوری(استعاره از خداحافظی برای همیشه)

از کجا معلوم شاید وقتی رفتم هوا خوری یه ماشین زد بهم و ما هم به دیار باقی و ملکوت اعلا و هر چی حالا هست که من نمی دونم پیوستیم!

پس از همین الان شرط و شروط هامو بذارم:

1-اشکین زود بزرگ شو که بهش برسی

2-پارسا از من میشنوی به جای وقت تلف کردن بلند شو برو زن بگیر تا نمردم بیام عروسیتHippie

3-میلاد تو فعلا به موسیقی و این چیزا برس بیخیال بقیه

4-حاجی با این پیش بینی که من می کنم تا دو روز دیگه قاتل هم میشی Gun Touting

5-بهناز آجی تو که رفتی ولی هشدار من به تو:مواظب خودت باش

6-وریتا جون مواظب اون دل خوشمل کوچولوت باش که یهو نشکنه

7-من بقیه رو یادم نمیادمتفکر

8-آها نفس جون مواظب خودت باش وگرنه همه خفه میشن

خوف دیگه جدی کسی یادم نمیاد بنا بر این یک دستور عمومی:

همگی باید برام 3 قلو بیارید

خوب دیگه من رفتم اگه به دستوراتم عمل نکنید روحم میاد سراغتون ها



دست خدا به همراهتون عزیزانم خداحافظ برای همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 17:33  توسط asal  | 

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت...

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
وان مواعيد كه كردي مرواد از يادت

در شگفتم كه در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت

برسان بندگي دختر رز گو به درآي
كه دم و همت ما كرد ز بند آزادت

شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل كه نخواهد شادت

شكر ايزد كه ز تاراج خزان رخنه نيافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور كز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت اين كشتي نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت




+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 14:43  توسط ♫ milad ♫  | 

سلامم به سال نو

سلام ای سال نو

ای وام دار لحظه های روشن فردا

خداحافظ تورا ای کهنه سال

ای خاطرات شاد و نا زیبا

خداحافظ تورا یلدا و شب های زمستانی

سلامم بر تو ای سالی که می آیی

حبیبا سال نو را سال نور و عاشقی فرما

عزیزا...!!

هفت سین عیدمان را

س
ایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی مرحمت فرما

به خوشبختی نشان کوچه ی بن بست ما را ده

نشان مردم این شهر را یاد بهار آور...




+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 17:33  توسط کسی که هیچکس نیست(اشکین)  |